تبلیغات
تجربه های یک المپیاد زیستی دوره چهارده - [از اون شکلک هایی که داره فکر می کنه]!
 
تجربه های یک المپیاد زیستی دوره چهارده
درباره وبلاگ


با سلام خدمت شما المپیادی های عزیز

اوایل کار فکر می کردم که وقتی دارم المپیاد می خونم فقط باید علم زیست شناسی رو یاد بگیرم. اما انتهای کار فهمیدم که المپیاد هم فقط علم نیست، راه و روش دارد. مطالب این وبلاگ تجربه هایی است که من در این 2 سال فهمیده ام و امیدوارم که این کار باعث شود دانش آموزان هم اشتباه های من را تکرار نکنند و هم در سطح بالاتری به مطالعه المپیاد بپردازند. قطعا خیلی دردآور است که تفاوت در نتیجه ها تابع چیزی غیر از تلاش نباشد.
sharifa911@mums.ac.ir

اونایی که فکر می کنند اهداف این وبلاگ با افکارشون همخونی داره می تونند به هر نحوی که می تونند به گسترش اینجا کمک کنند. بعضی از زمینه های همکاری که الان به فکرم می رسه: پاسخ دهی به سوالات علمی و غیرعلمی، انتقال تجربه های آزاد، برنامه نویس وبلاگ و سایت، کمک های مالی برای طراحی سایت، ایده پردازی و اضافه کردن امکانات جدید و سایر چیزهایی که مطمئنم به ذهن خلاق شما خواهد رسید.
قبلا هم گفتم الان هم می گم، المپیادی بودن، مدال داشتن نیست. همه جوره مشتاق حضورتون هستم. حضور با اسم مستعار هم مانعی نداره.

مدیر وبلاگ : علی شریف

با سلام 

 بعد از مدت ها برگشتم به وبلاگ سر بزنم مثل این که اخیرا یه نفر نظری گذاشته بوده و گفته چرا پست نمی گذارید. من واقعا شرمنده ! یه چیز جالب هم که فهمیدم اینه که آخرین پستی که گذاشتم مال قبل کنکوره و بعد اون پستی ... . همین جا بود که به فکرم رسید ماهی رو هر وقت از ... . اما نمی دونستم باید چی بنویسم. پس بدین وسیله اعلام می دارم  مغز اینجانب به طور جدی مشغول فکر کردن درباره موضوع جدیدی است که بتوان آن را در این جا قرار داد. از همه شما دوستان درخواست می شود که با کمک های فکری خود مغز مرا راهنمایی کنید تا همه از بهاری سبز و شیرین(چی دارم می گم!) تا هرچه سریعتر خود را برهاند . جاهای دیگر هم لازمش دارم

با تشکر از حضور شما و نظرات سازنده تان!! 





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
پنجشنبه 25 دی 1393 05:50 ب.ظ
سلام. کسی میتونه بدون کلاس رفتن طلا بیاره؟(با ذکر مثال)
چهارشنبه 15 خرداد 1392 06:13 ب.ظ
سلام.
این دوست ذكر شده در نظر قبلی خودم بودم!!!!(شاید كمی اغراق كرده باشم اما خیلیاش واقعی بود)همین الان كتاب"چه كسی پنیرم را برداشته است"را تمام كردم.فوق العاده بود.به كسانی كه شرایطی شبیه من داشته اند پیشنهاد میكنم حتما این كتاب رابخونند.پیشنهاد میكنم كه:1-حركت دوباره با وجود ترس از باخت بهتر از هیچ كاری نكردنه.2-كسی نمی اید قبول شدن در مرحله دوم را دودستی بهتون بده!3-اگرتلاش نكنید فراموش خواهید شد.4-با واقعیات رو برو شوید و به اشتباهات گزشتتون بخندید5-مثل الان من جوگیر نشوید و ارام باشید!
به سوم هایی هم كه قبول نشده اند:پنیر تازه ای(كنكور كه زیاد خوشمزه نیست)پیدا كنید!وقت دارید!
زیاد حرف زدم ببخشید و ممنون از وبلاگ عالیتون
علی شریف... .
سه شنبه 14 خرداد 1392 09:57 ب.ظ
سلام
میشه درباره ی کسایی که مرحله اول در سال دوم قبول نمیشن یک چیزی بنویسید؟مثلا یک مثال نقض یا هرچی.من یک دوستی دارم که تو دوما(فرزانگان یک مشهد) از همه ما بیشتر خوانده بود حتی میشد گفت همسطح بعضی سوم ها .اما قبول نشد.بد جور دپرس شدو هر وقت میدیدمش می گفت من که دو سال همینجوری دارم می خوانم هیچی بعدا هم همینجوریه.البته میدونم هیچ وقت دست بر نمیداره و مثل سابق میخونه اما همیشه یک دید گاه بدی خواهد داشت(توی ازمون طلا ها هم رتبه اش زیر 50 شد).من که نمی دونم دقیقا چی باید بهش بگم...
ممنون
علی شریف1. واقعا هیچ انتظاری از دانش آموز دومی وجود نداره که بتونه مرحله دو قبول بشه. این بیشتر یه احساس شخصیه که می گه با وجود تلاش زیادم باید قبول بشوم. اگر قبول شدید که خیلی خوبه (و کمی هم شانس داشتید) وگرنه سال بعد وقتی رفتید تهران و تلاش های دیگران را برای رسیدن به آن جا دیدید کمی دچار تردید می شوید که آیا من بهترین بودم که توانستم بیایم این جا یا نه.
2. در ضمیر ناخودآگاه این شخص قبول شدن در مرحله دو اوج پیروزی جای گرفته که بهتره دوباره درباره اساس المپیاد شرکت کردن فکر کنه. این بهتره که المپیاد رو یه وسیله بدونه یا یه هدف!
3. اگر همسطح افراد بزرگ تر از خودتان شدید دلیل بر بهتر یا بهترین بودن نیست. چه بسا آن افراد بزرگتر سطح پایینی داشتند!
4. هر شکستی که انسان را از بین نبرد، او را قوی تر خواهد کرد.

سه شنبه 29 اسفند 1391 07:12 ب.ظ
سلام .
خسته نباشید
من دانش اموز سال دوم دبیرستان فرزانگان 1 مشهد هستم
از سال اول رفتم سراغ المپیاد و تا الان فصل های پیشنهاد شده از طلا های دوره 14کتابای گایتون و لنینجر و رست و تایز را چندین بار خوانده ام اما ... مرحله اول قبول نشدم . به نظر شما کجای کارم عیب داره؟
علی شریفدر این جور موارد جواب های تیپیک خیلی رایجه. اگر من هم بخوام نظری بدم که واقعا مفید باشه لازمه بیشتر با شیوه مطالعتون آشنا می بودم. ولی در کل دو تا مشکل به نظرم می رسه: یه دید کلی نسبت به زیست شناسی ندارید. نقاط سخت زیست رو بلدید ولی برای ارتباط سازی و استدلال مشکل دارید که برای رفع این سراغ بقیه موضوعات هم بروید. (اگر چه سوال خاصی از اون قسمت ها نیاد.) ممکنه مشکل دوم در برداشت شما از خوندن باشه. وقتی برای هر قسمت از کتاب ها ،تحلیل نیز داشته باشید (مثلا ارائه مثال بیشتر، تعمیم مطلب، ارتباط با دیگر موضوعات، دلیل تراشی و ...) مطمئن می شید که می تونید از چیزی که خوندید استفاده کنید. شاید خوندنتون تا حدی عمقی نبوده که بتونید ازش استفاده کنید.
چهارشنبه 20 دی 1391 07:18 ب.ظ
سلام
ممكنه راهنماییم كنید توی این روزای باقی مونده تا مرحله یك دوره 16، دقیقا چی بخونم....؟
به نظرتون سوالای مرحله های پیش میتونه كمك كنه؟؟
"فقط" 35 روز مونده...
علی شریفسلام
مرور کتاب های وزارتی خیلی می تونه کمک کنه مخصوصا کتاب پیش دانشگاهی.
سوال های مرجله 1 دوره های اخیر رو هم با قصد تمرین و فکر کردن حل کنید. تمرین فکر کردن خیلی مهمه سعی کنید به پاسخنامه رجوع نکنید(سوالات حفظی استثنا اند.) یک مبحث را که علاقه دارید و منابعش هم در دسترس است را مطالعه کنید. از هر موضوعی که انتخاب کنید حدود 4 تا 6 سوال خواهد آمد که می تواند به شما کمک شایانی بکند.
در طول این مدت آرامش خود را حفظ کنید. به خدا نیز توکل کنید.
شنبه 16 دی 1391 10:49 ب.ظ
سلام،همگی خسته نباشید.خواستم در تایید حرف های دوستانم بگم واقعا بر سر راه المپیادی های شهرستانی مشکلات زیادی وجود داره اما با تمام وجود به این جمله مهم و در عین حال ساده اعتقاد دارم:(خواستن توانستن است.)امیدوارم باور های پاک و عمیق هممون باعث بشه تا همه ی ارادمون رو به کار بگیریم تا مبادا جلوی خدا و حتی خودمون شرمنده بشیم.اگر فرصت های زیادی رو از دست دادیم مطمئنا هنوز تلاشمون حرفی برای گفتن داره.برای همه ارزوی موفقیت دارم.
علی شریف... .
چهارشنبه 13 دی 1391 08:03 ب.ظ
به نظر من ادم توی هر راهی که پا میذاره باید با خودش فک کنه که ارزششو داره یا اصن حاضره تمام وقت و انرژیشو بذاره واسش یا میخاد مثه بقیه معمولی درس بخونه.ولی من واقعن هدفی ندارم همش با خودم میگم اخرش که چی تموم عمرتو بذاریو پزشکی بخونی از کجا معلوم اونوقت احساس رضایت کنی.اقای شریف مرسی از وبلاگتون حداقل باعث شد من دید بهتری نسبت به المپیاد پیدا کنم.
علی شریف... .
پنجشنبه 30 آذر 1391 06:21 ب.ظ
سلام بر شما
خوشحال شدم دوباره به وبتون رنگ تازگی دادین،خوب بالاخره هرچی باشه همین دست نوشته های ساده میتونه از استرس بچه ها به خصوص المپیادی های دوره 16 تا حدودی كم كنه ...
شاید باورتون نشه ولی همین كه میدونم شما هم از دانش آموزای مدرسه ی هاشمی نژاد نبودین برام دلگرم كننده است؛من عاشق المپیادم ولی به قدری شرایط محیطی وحشتناكه كه گاهی امیدمو از دست میدم و این تنها چیزیه كه گاهی منو از المپیادی بودنم پشیمون میكنه؛شما تصور كنین چند ماه وارد این راه شدین و به احتمال زیاد تا قبل از مرحله ی اول یك بخشایی از یك سری از مطالبو نتونین تموم كنین علاوه بر اون برای بیش از نیمی از مباحث هم استاد نداشته باشین و تنها امیدتون این باشه كه درصدای المپیاد های آزمایشی رو تقریبا خوب میزنین چه حسی بهتون دست میداد؟
البته نمیشه این حقیقتو فراموش كرد كه همیشه برای رسیدن به اهداف اصلی فرصت هست؛ هدف اصلی و عشق منم پزشكیه و به امید خدا من باید به علاقم برسم حتی اگر المپیاد قبول نشم و ده بارم پشت كنكور بمونم!!
شاد و سربلند باشین
تا بعد...
علی شریف... .
جمعه 24 آذر 1391 11:59 ب.ظ
سلام
اتفاقی به وبتون برخوردم نمیدونم مدالتون چی شد ولی....من از المپیادی بودنم راضی بودم الآنم پشیمون نیستم که رفتم تو راهش با اینکه مرحله 2 قبول نشدم وخدایی این حقم نبود خب ما شهرستانی بودیم و باید حقمون.....بی خیال
المپیادی بودن خوب بود ولی نباید انکار کنم که رفتن تو راه المپیاد ضربه بزرگی به کنکور من و دوستام زد
کسی که میخواد یه المپیادی واقعی باشه باید ریسک کنه این نظر منه
علی شریفسلام
من هم تا به حال کسی رو ندیدم که از المپیادی شدن پشیمون بشه.
ولی این که کنکور رو تحت تاثیر بزاره رو زیاد قبول ندارم. من هم مثل شما همه سال سومم رو روی این کار گذاشتم و همچنین نسبت به شما یک تابستان بیشتر درگیر المپیاد بودم. در نهایت وقتی تصمیم گرفتم که در کنکور هم شرکت کنم، با تمام توان و طی شش ماه خودم رو به قافله کنکوری ها رسوندم. الان هم که در دانشگاه هستم فقط با کنکور پذیرفته شدم و از سهمیه المپیاد استفاده نکرده ام.
در هر حال نظر شما کاملا متین است.
دوشنبه 13 آذر 1391 07:10 ق.ظ
یه جمله که تو این مواقع واقعا کاربردیه همون جمله ای که تو این پست عجیب و غریب که خودم هم از نوشتنش تعجب کردم ، زیرشو خط کشیدم.
این ساده ترین مطلبی بود که می تونستم تو این شرایط اهمیتش رو براتون پر رنگ کنم. می دونم تعداد زیادی از شما و یا شاید همتون به اهدافی که در نظر داشتید نرسیدید. بدونید امروز همون فرداهایی بوده که قبلا انتظارشو می کشیدید و براش برنامه ریزی کرده بودید. همچین روزهایی در آینده نیز تکرار می شود. هر وقت شما جلوی ضرر رو بگیری سود کردی. این رو یادتون باشه که درسته شما با گذشت زمان چیز هایی رو از دست دادید ولی اگر از این بعد هم بخواهید همون روال گذشته رو ادامه بدید چیز های بیشتری رو از دست خواهید داد./

هنوز درخواست من در جای خود باقیست. کمکم کنید تا بتونم به کار وبلاگ ادامه بدم.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


صفحات جانبی
آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :